تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی - ما که رفتیم

روزنوشتهای سید محمد مجابی

بالاترين Balatarin
دیشب با آقای دکتر منوری در رابطه با اثرات زیست محیطی گورستان ها  صحبت می کردم که یکی از دانشجویانشان که در رابطه با ارزیابی این موضوع کار می کند گفت:امروز آب بهشت زهرا قطع شده بود و اموات در نوبت بودند.

با خودم فکر کردم بالاخره همه خواهیم مرد و بعد یاد کتاب آداب معاشرت نوشته خانم شهین دخت بهزادی افتادم که در آداب مردن مطالب جالبی  نوشته:

آداب زندگی آداب مردن هم لازم دارد

به دلیل این که روزی خواهید مرد آداب زندگی را نباید فراموش کنید!

لازم است برای بعد از خودتان خاطره خوبی به جا بگذارید.

آخرین جملات

بالاخره دهان هر کسی بسته خواهد شد.اگر هنوز چیزی برای گفتن دارید بجنبیدقبل از این که خیلی دیر شود.

اگر چیزی برای گفتن ندارید چیزی نگویید.

مسلمانی تان را ثابت کنید واشهدتان را بگویید.آخرین جملات بایدکوتاه مهربان وحتی با مزه باشد.

سعی کنید اطرافیانتان را بخندانید

اگر در شرایطی نیستید که چیزی بگویید جمله کوتاهی بر زبان بیاورید

کلمه آخر

بدرود

بای بای

ما که رفتیم

وبرای آخرین نفس سعی کنید که دستتان را جلوی دهنتان بگیریدتا مودب جلوه کنید.

توجه: مرگ چیز ترسناکی نیست تنها اشکال مردن در این است که در لحظه مرگ تماشاچی زیادی حضور ندارد تا انسان را تشویق کند!

بدرود !

ما که رفتیم !(من وهمسرم)

                                                             البته برای خرید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:41  توسط سیدمحمد مجابی  |