تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی - دیروز محمد ومنصور باهم شاد بودند

روزنوشتهای سید محمد مجابی

بالاترين Balatarin

 

از دیروز در حس غریبی بسر می برم وتا همین الان دستم به نوشتن پست جدید نمی رفت.دیروز ساعت ۷صبح بهمراه آقای محمد مصطفایی وکیل دادگستری و آقای بهزاد افشاری سردبیر روزنامه فرهنگ آشتی با هماهنگی که با خانواده مرحوم منصور کهیایی کرده بودم برای اخذ رضایت اولیاءدم وجلوگیری از قصاص محمد لطیف که در ۱۵ سالگی مرتکب قتل ناخواسته ای شده بود بطرف ساوه حرکت کردیم.

در طی مدت یک روزی که در ساوه بودم اتفاقات عجیبی برایمان رخ داد ومطالبی روشن شد که برایم این حس عجیب را ایجاد کرد

ابتدا دیدن آقای شاهکرمی دادستان ساوه رفتیم.با روی باز ازما استقبال کرد وبا فروتنی برای اقدام به اخذ رضایت ازما تشکر کرد.ولی گفت:چندروز پیش پرونده لطیف را برای آخرین مرحله یعنی استیذان به تهران فرستاده وبازگشت آن وقت زیادی شاید یکماه خواهد برد.

باکمال تعجب بعد از پیگیری ایشان دیدیم پرونده ای که توسط پست چند روز قبل رسید شده هنوز در دادگستری است

زمانی که برای اخذ رضایت با همراهی آقای قادری رییس محیط زیست ساوه به دفتر خانه شماره ۱ آقای سرخیل رفتیم پدر محمد لطیف گفت: آقای مجابی مادر محمد دعای عهد چله برای رضایت خانواده منصور شروع کرده وامروز روز چهلم دعای اوست!

دردفترخانه، آقای افشاری از تمام لحظات فیلم می گرفت ،در یک لحظه خاص دوربینش متوقف شد وبعداز آن موقع دوباره دوربین فعال شد

زمانی که آقای حسن کهیایی وخانمش رضایت را امضا کردند،ناگهان خانم کهیایی متغیر شد وپس از چند لحظه گفت : پسرم منصور را دیدم که وارد اطاق شد ومی خواست با آقای مجابی دست بدهد وتا من او را دیدم غیب شد

بعد از تمام شدن همه مراحل و اخذ رضایت برادر محمد لطیف خاطره تکان دهنده ای را برایم نقل کرداو گفت:بعد از قتل برادرم محمد در مشهد بود به آنجا رفتم ومحمد را به حرم حضرت رضا بردم ودر مقابل پنجره فولاد به امام التماس کردم :ای امام این برادرم را تحویل می دهم وبا آنکه می دانم چه خطری اورا تهدید می کند ولی اورا از تو می خواهم.از مشهد برگشتیم ومحمد را تحویل دادم ودر این سه سال ونیم که تا نزدیکی قصاص ودار مجازات رسید ایمانم را به حضرت رضا از دست ندادم

همه این مطالب را داشته باشید وبه آن اضافه کنید:من خیلی کم روز نامه اعتماد میخوانم وبندرت صفحه حوادث را مرور میکنم در روزی که موضوع محمد لطیف مطرح شد خودم به روز نامه فروشی رفتم واین روز نامه را خریدم وحوادث را خواندم و بعد همراهان تلاشگری کمک مان کردند، خانم دکتر ابتکار که از قبل خوابی برایش دیده شده بود و......

ایمان دارم برای اخذ رضایت خانواده مرحوم منصور، قدرتی مارا در این مسیر هدایت میکرد وآرزو می کنم تمام مردم برای کاهش خشونت ونجات کودکان ونوجوانانی که قربانی خشونت هستند وتعداد آنها هم کم نیست اقدام نماید .

من دست پدر منصور را بوسیدم وایمان دارم هیچ کس قدرت درک میزان کار بزرگ وسخت او را نخواهد داشت .بخشش کار خداست وجان بخشیدن کار خداست وتنها کسانی می توانند به این جایگاه برسند که هزینه ای بالا پرداخت کرده باشند.

در آخر از تمام کسانیکه در این امر ما را یاری کردند تشکر می کنم:

آقای سید محمد هاشمی ،خانم زهرا علی اکبری ،آقای دکترمحمدباقرصدوق ،آقای سید عیسی هاشمی ،،خانم مریم طهماسبی،آقای مهدی چمران ،آقای محسن مقدم،آقاي سمناني وبچه های خوب مجتمع غیرانتفاعی ملاصدراوخصوصا آقای وفایی..........

مخلصناک! 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 13:6  توسط سیدمحمد مجابی  |