همسرم بطور جدی ورزش را شروع کرده. امشب برای خرید لباس ورزشی به مجتمع تجاری رفتیم.
لباس ورزشی برتن یک ماکت که در ویترین ایستاده بود دیدیم.خانمم لباس را پسندید!فروشنده گفت :متاسفانه از این رنگ تنها همانی که در ویترین است داریم وهرچه تلاش کرد تا لباس دیگری را بجای آن بدهد مورد قبول خانمم واقع نشد که نشد وفروشندگان پذیرفتند همان لباس ورزشی رابدهند.
یکی از فروشندگان بیرون مغازه ایستاد وبه رفیقش گفت:کسی نیست زود باش!فروشنده دوم بلافاصله آینه را جلوی ماکت گذاشت که ازبیرون دیده نشود !وبا سرعت عجیبی لباسها را از تن ماکت درآورد وفی الفور لباس دیگری تن ماکت کرد.بنده مات ومبهوت مانده بودم که این کارها یعنی چی؟!!!
گفت : آقا اگر ببینند ما این کار را انجام میدیم مشکل پیدا می کنیم!
گفتم :خوب آقاجان می بردیش تو اطاق پرو لباسش را عوض میکردی!
جالبی قضیه این بود که موقع این تعویض لباس ماکت پسرم سرش را پایین انداخت!
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 2:26  توسط سیدمحمد مجابی
|


