تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی - طوطی با ادب

روزنوشتهای سید محمد مجابی

بالاترين Balatarin

دیشب در باره فیلم سفر بخیر مطلبی نوشتم وبه لحاظ بازی خانم زیبای جوانی که در آن بازی میکرد به یاد داستانی افتادم که قرار شد برایتان بنویسم. اما حکایت:

روز ی یک خانم زیبا وجوان به فروشگاه پرنده فروشی رفته و می گوید: آقا یک طوطی با ادب می خواهم. پرنده فروش فورا یک طوطی میاورد. زن به طوطی سلام میدهد و طوطی با کمال ادب با او خوش و بش میکند. زن از طوطی میپرسد: اگر من یک شب با یک مرد غریبه به خانه بیایم تو چه میگویی؟

 طوطی میگوید: می گویم تو ...... هستی!

زن بر افروخته می شود وفروشنده با شر مندگی میگوید : لطفا دو ماه دیگر تشریف بیا ورید درستش میکنم.

زن پس از دوماه به پرنده فروش مراجعه میکندو دوباره از طوطی میپرسد: من اگر شبی با یک مرد غریبه بیایم تو  چه می گویی؟

طوطی : میگویم شوهرت است! زن با خوشحالی ادامه میدهد اگر با دو مرد غریبه بیایم چه میگویی؟

طوطی : میگویم با شوهر وبرادر شوهرت آمدی! زن باشعف ادامه می دهد اگر با سه تا بیا یم چه؟  طوطی: میگویم با شوهر و برادر شوهر و برادرت آمدی!     زن شادمان ادامه میدهد با چهار تا بیام چی میگی؟

طوطی با آرامی میگوید : خانم جان من که دو ماه پیش گفتم تو چیکاره ای!!!!!!!!

به نظر من کسانی که بدن خود را میفروشند صد شرف دارند به کسانیکه انسانیت و فکر و... خود رامیفروشند.

کمی به دور و بر خود نگاه کنید شاید از این افراد چند رنگ خود فروش بیابید.

حیف که نمی فهمند چه گوهری را به جه قیمتی می فروشند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 0:30  توسط سیدمحمد مجابی  |