در پست قبلی سوال کردم : آیا می شود آدم همه کاراش رو کرده باشه وآماده مردن بشه؟یاد مطلبی افتادم که برای شما بنویسم .
روزی یک روحانی بنام حاج آقا سید جوادی که در قزوین شهرت داشت جن ها را در تسخیر داردبه خانه پدربزرگ مادری من مرحوم حاج سید علی ابوترابی معروف به حاج سید علی مستخیر می رود.
در میزند خاله ام درب را باز میکند .حاج آقا می گوید :دخترم به من اجازه می دهید در خانه شما بمیرم؟
خاله من با تعجب می گوید :حاج آقا این حرف ها چیه !بفرمایید داخل.حاج آقا وارد خانه میشود ودر زیر درخت چنار بسیار مسن و بلند ابای خود را پهن می کند ومی نشیند اهالی منزل برای عرض احترام پیش حاج آقا می آیند وخاله ام برایش چای می آورد حاج آقا می گوید من را ببخشید که به شما زحمت خواهم داد.
چند دقیقه بعد حاج آقا در حالی که به دیوار تکیه داده جان به جان آفرین تسلیم میکند
به همین راحتی
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 23:14  توسط سیدمحمد مجابی
|

