تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی - برزخ

روزنوشتهای سید محمد مجابی

بالاترين Balatarin

 

امشب چند تلفن از یکی از همکاران محیط زیست داشتم که موفق به پاسخ دادن نشده بودم

زنگ که زدم ایشان گفت خیلی نگرانت بودم ! پرسیدم چرا ؟ گفت: دیشب خواب دیدم مردی و من ویکی از همکاران برات گریه میکردیم صبح که بیدار شدم و فهمیدم هنوز نمردی! برات صدقه دادیم

از اینکه به من محبت داشتند وبرام صدقه داده بودند خیلی خوشحال شدم وبراشون SMSتشکر از برزخ فرستادم

ولی بعد فکر کردم اگر واقعا دیشب مرده بودم ،چقدر بد میشد خیلی از کارام باقی می ماند.

واقعا آیا روزی خواهد رسید که آدم تمام کارهش رو انجام داده باشد و آماده مردن باشه؟ بهر صورت از میان تمام کارهایی که برایم باقی مانده مهمترین کاری که فکر کردم باید در اسرع وقت انجام بدم دلجویی از کسانی است که خدای ناکرده آنها را رنجاندم!                      پناه بر خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 23:0  توسط سیدمحمد مجابی  |