نابینایی در شب ،چراغ به دست و سبو بر دوش،بر راهی می رفت،یکی او را گفت:تو که چیزی نمی بینی چراغ به چه کارت می آید؟
گفت:چراغ از بهر کوردلان تاریک اندیش است تا به من تنه نزنندوسبوی مرا نشکنند
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:55  توسط سیدمحمد مجابی
|


