تبليغاتX
روزنوشتهای سید محمد مجابی

روزنوشتهای سید محمد مجابی

بالاترين Balatarin
این مطلب برایم بسیار جالب بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:1  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز می خوام چند پست پشت سرهم بنویسم .یاد آقای شیرازی افتادم که مدتی است یاد فقرا نمی کند وفاتحه ای برای اهل قبور نمی خواند !

اگرچه بنده با این سن وسال قطعا شور وشوق عشق جوانی را نمی فهمم! ولی در وب گردی رد پای عشق را زیاد می بینم امروزشعری زیبا از یک روزنامه نگار کاملا جدی که اصلا اهل شوخی نیست خواندم وکلی صفا کردم واین مطلب را براش نوشتم:

عشق چست؟
یار کیست؟
انتظار چیست ؟
توقع کدامست؟
قیمت محبت چقدر است؟
قیمت عشق چقدر است؟
آیا من عاشقم؟
نمی دانم تا بحال عاشق بوده ام؟
نمی دانم تا بحال در خانه کسی را زده ام ؟
شاید اشتباهی در خانه خودم را زدم!
وخودم به خودم جواب ندادم!
عشق چه رنگی است؟قرمز یا سیاه؟
قرمز رنگ شادی است ،شعف،ایثار،...،خوشی
سیاه رنگ سکون است ،غم ،ماتم و مرگ
عشق چه رنگی است من قرمز ومشکی ام
من عاشقم؟
من عاشق خیلی چیزام ....من عاشق زندگی ام!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:47  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
واقعا عجب عکس زیبایی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:35  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
دیشب با آقای دکتر منوری در رابطه با اثرات زیست محیطی گورستان ها  صحبت می کردم که یکی از دانشجویانشان که در رابطه با ارزیابی این موضوع کار می کند گفت:امروز آب بهشت زهرا قطع شده بود و اموات در نوبت بودند.

با خودم فکر کردم بالاخره همه خواهیم مرد و بعد یاد کتاب آداب معاشرت نوشته خانم شهین دخت بهزادی افتادم که در آداب مردن مطالب جالبی  نوشته:

آداب زندگی آداب مردن هم لازم دارد

به دلیل این که روزی خواهید مرد آداب زندگی را نباید فراموش کنید!

لازم است برای بعد از خودتان خاطره خوبی به جا بگذارید.

آخرین جملات

بالاخره دهان هر کسی بسته خواهد شد.اگر هنوز چیزی برای گفتن دارید بجنبیدقبل از این که خیلی دیر شود.

اگر چیزی برای گفتن ندارید چیزی نگویید.

مسلمانی تان را ثابت کنید واشهدتان را بگویید.آخرین جملات بایدکوتاه مهربان وحتی با مزه باشد.

سعی کنید اطرافیانتان را بخندانید

اگر در شرایطی نیستید که چیزی بگویید جمله کوتاهی بر زبان بیاورید

کلمه آخر

بدرود

بای بای

ما که رفتیم

وبرای آخرین نفس سعی کنید که دستتان را جلوی دهنتان بگیریدتا مودب جلوه کنید.

توجه: مرگ چیز ترسناکی نیست تنها اشکال مردن در این است که در لحظه مرگ تماشاچی زیادی حضور ندارد تا انسان را تشویق کند!

بدرود !

ما که رفتیم !(من وهمسرم)

                                                             البته برای خرید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:41  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
مدتی است وضع ارزیابی زیست محیطی گورستانها ذهن مرا مشغول کرده و در حال بررسی شهری مثل لندن هستم که در کنار محلات گورستان دارد ، تا اینکه امروز مصاحبه بسیار جالب آقای رضاییان مدیرعامل بهشت زهرا را دیدم که نکات بسیار جالبی داشت.

ایشان فرمودند :

در شهر بزرگی مثل تهران مرگ ومیر عادی است!

بهشت زهرا بطور متوسط روزانه به ۱۷۰متوفی خدمت رسانی می کند!

(احتمالا طرح تکریم هم انجام می شود)

بهشت زهرا از سال دیگر جا ندارد وموضوع هم اصلا سیاسی نیست.

من به نوبه خود از ایشان که فکر می کنم جز رکورد داران طول مدت یک مسولیت هستند تشکر می کنم البته این مهم است که مراجعان از آدم راضی باشند!

امید وارم به این زودی به ایشان مراجعه نکنم !  تا خدا چه خواهد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:41  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
نویسنده: ژاله
سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 9:6
آقای مجابی عزیز به نظر من که اصلا" داریوش اشتباه نکرده خیلی هم درست خوانده. شکر خدا فکر میکنم شما دور و برت برعکس خیلی ها انسانهای خوب زیاد هستند برای من که اینطور نبود و نیست و فکر میکنم برای اکثریت هم همینطور باشه

نویسنده: الیاس
سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 9:19
آقا این همه غلط غولوط تو اشعار خواننده ها هست عهد گیر دادی به این عشق ما؟
البته برای شروع خوب است. لطفا اشتباهات جواد یساری مرحوم سوسن گوگوش معین اصفهانی و .... را نیز یادآوری کنید. مخصوصا آنجا که معین می فرماید کفتر کاکل به سر های های به نظرم نوعی خشونت نهفته در برخورد با محیط زیست و پرندگان در آن مستتر است.

نویسنده: آونگ
سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 10:5
اون زمان که ایشون صورتش مو در آورده بود و ته ریشی داشت ما صورتمون یک تار مو هم نداشت اما از خوانندگان محبوب بود اکنون هم که پشت میزمان نشستیم یک تار
موتوصورتمون یافت نمی شه عجب چقدر ما جوان ماندیم بزنیم به تخته...
یادمه :
سال سکوت - سال فرار - سال گریز و انتظار...
اما مرحوم مولانا فرموده :
از محبت خارها گل می شود...
متوجه شدید محبت کردن هیچ هزینه ای نداره و چقدر راحت میشه اجراش کرد
آقا وقت کردید سری به ایمیلتون بزنید شاید برا وب شما که مطالب زیاد دادرید جالب باشه
ارادتمندیم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:21  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
داریوش یکی از خوانندگان مشهور دوره ما بود و آهنگی داشت به نام :سال ۲۰۰۰

در این آواز او سال ۲۰۰۰ را سال بسیار بدی معرفی کرده ومیگوید: دراین سال احساسات و دوستی وجود ندارد .

او می گوید :در آن روزها کسی به فکر کسی نیست وهر کس به فکر خودشه.

آن موقع که این آواز را شنیدم هنوز زمان زیادی تا سال ۲۰۰۰ باقیمانده بود وپیش خود مجسم می کردم اگر واقعا سال ۲۰۰۰ به این سیاهی باشد چه می شود ؟

قبول دارم محبتها کم شده وجوامع خشن شدند و زندگی ماشینی اثرات زیادی بر انسانها گذاشته ولی در کنار تمام اینها انسانیت وایثار ومحبت را در خیلی از انسانهای اطرافم می بینم .

چه خوب است همه باهم تلاش کنیم این روحیات تقویت شود.

فکر می کنم داریوش اشتباه کرده و آینده روشن در انتظار انسانهاست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:10  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
دیروز آقای میر محمدی مرا در مجلس دیدو گفت :شما با دکتر جواد مجابی نسبت دارید ؟پرسیدم : چطور؟

ایشا ن گفت :خواستم ببینم مجابیها همشان طناز هستند؟! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:44  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
در طی سالیان زیادی که در مجلس حضور پیدا می کنم دیروز تنها باری بود که گفتم ایکاش نماینده بودم!

دیروز کمسیون قضایی وحقوقی مجلس ، شور دوم لایحه رسیدگی به جرایم اطفال را در دستور کار داشت. شور اول این لایحه به تصویب رسیده ومصوب اصل ۸۵ هم گرفته است یعنی کمسیون هرچه را تصویب کند فقط برای تصویب مدت زمان اجرا به صحن علنی می رود .

اگرچه جناب آقای سلیمانی مخبر کمسیون وقت زیادی گذاشت ودر حاشیه جلسه با هم مذاکره کردیم ولی دلم می خواست خودم نماینده بودم ودر کمسیون فعالانه شرکت می کردم ورای می دادم!

بعد از سه دوره حضور درجلسات مختلف مجلس این تنها باری بود که چنین آرزویی کردم! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 10:58  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
مجله ای اجتماعی است بسیار پر محتوا وبا بررسی کارشناسانه ودر این شماره به مدیریت خشم ،نقش شوخی وخنده ومسایل روانشناسی پرداخته است .

حیفم آمد نخوانید خصوصا صفحه ۱۹ آنرا !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:4  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
این سه کلمه جادویی را در روز چندین بار بکار ببرید:

لطفا ، متشکرم ،ببخشید

کتاب آداب معاشرت- شهین دخت بهزادی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:0  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز در کمسیون قضایی مجلس لایحه مهمی مطرح است که شور اول آن بیش از دو سال است به تصویب رسیده  امیدوارم امروز آماده ارایه به صحن علنی مجلس شود .

بعداز ظهر برایتان موضوع را خواهم نوشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:55  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

 امروز در مهر خبر اعطای سومین جایزه مطبوعاتی امید یادبود دکتر مهدی سمسار ، به سرکارخانم جمشیدی را دیدم .

این موفقیت را به ایشان وتمام دوستداران محیط زیست صمیمانه تبریک می گویم .

این خبرنگار جوان در طول دوران فعالیتش بسیار خوب درخشیده هیچگاه پیگیریهای جدیش در مورد سرخه حصار یا شهادت محیط بانان از یادم نمی رود .

این دومین جایزه اش در دومین ماه امسال بوده امیدوارم ادامه یابد .

مطمینم می تواند در مسیر حفاظت از محیط زیست گامهای موثرتری بردارد.

برایش آرزوی توفیق می کنم 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:17  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

 

 

شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت: 3:12 توسط:شکیبا
گفتند آن مرد ماهی گیر است آن مرد از دریا ماهی می گیرد
گفتند آن مرد کشاورز است آن مرد در زمین دانه می کارد
جوانمرد گفت چه نیکو ...اما نیکوتر مردی است که از خشکی ماهی می گیرد و دانه اش را در دریا می کارد .
ونیکوتر از این دو کسی است که می تواند از آب آتش بگیرد واز زمین آسمان برداشت کند.
ممکن را به ممکن رساندن کار مردان است اما کار جوانمردان آن است که نا ممکن را ممکن سازند.
هزاران معجزه میان آسمان و زمین معطل است . دستی باید تا معجزه ها را فرود آورد .
وآن دست جوانمرد است .(کتاب جوانمرد نام دیگر تو)
سربلند باشید .
 وب سایت 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:19  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
این مطلب را دختر خانم ۱۶ساله ای نوشتند که به نظر من فوق العاده است
پس برو .برو به سرزمين تاريكي.جايي كه كسي تو را پيدا نكند. سرزمين تاريكي دور نيست.برو.اگر رفتي من نيز خواهم آمد.فرار.همه ما فرار مي كنيم. به سرزمين تاريكي.
 اما... هر شخص سرزمين منحصر به فرد خود را دارد.
آنجا سرزميني است مجازي براي فرار از واقعيت هاي تلخ و درد ناك و شايد زجر آور.
سرزمين من پر است از آدم هاي خوب. پر از باران.پر از صدا و هيا هو. اما همه در پس پرده اي سياه پنهان اند. سرزمين هر كس با من و ما فرق دارد.
سرزمين تو چگو نه است؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/20ساعت 2:59 PM  توسط بك  |  نظر بدهید
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 17:17  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:52  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
آری گریه کردم، می گویند مرد گریه نمی کند !

وقتی مردی می گرید صورتش را می پوشاند ولی من با صدای بلند گریه کردم!

برای جوان ۱۹ ساله ای که با هزاران آرزو امروز زیر خروارها خاک آرمیده است .

برای پدری که برصورت یخ کرده پسرش بوسه زد .

برای مادری که هر روز پسرش را بدرقه کرد وبعد از آخرین بدرقه هنوز در اتتظار اوست.

آیا هرگز پدر بوده اید تا بدانید مرگ فرزند یعنی چه ؟آیا هرگز مادر بوده اید تا داغ فرزند را بفهمید؟

بغضم شکست وقتی بیاد جوانی افتادم که سه سال است ۱۷ سال دارد!

بغضم شکست وقتی بیاد بهنود شجاعی، جوان۱۷ ساله ای افتادم که برای صلح به قتلگاه رفت ودر یک اتفاق دستش به خونی آلوده شد که هرگز فکرش را نمی کرد .

او مادر ندارد

او هر روز مرگ را احساس می کند

آیا جوان بوده اید ؟آیا غرور جوانی را بیاد دارید ؟

سه سال است که صفحه گرامافونش گیر کرده !

سه سال است که می گوید:

 ایکاش تلفن زنگ نزده بود ایکاش برای صلح دادن به پارک نمی رفتم ایکاش مادرم نمرده بود

مادر کجایی

کسی نیست که به پای مادر احسان بیافتد ومن در کنج تنهایی فقط بیاد توام مادر

چرا ؟چرا سرنوشت این دو نوجوان این شد ؟چند نوجوان دیگر در چنین وضعی قرار دارند ؟چند نوجوان دیگر قرار است به این وضع دچار شوند ؟

دلم شکسته ای دوست هوای گریه دارم

خدا کند در این ۳۰ روز مهلت باقی مانده پدر ومادر امیر در قنوت نمازشان زمانی که می گویند :

 بسم الله الرحمن الرحیم

رحم وشفقت حضرت حق بر دلشان بنشیند و ومهر مادرانه وگذشت پدرانه آنان را در بزرگترین تصمیم زندگیشان راهبری کند .

دلم نمی خواست چیزی بنویسم ولی نوشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:29  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
این مطلب را بخوانید ولبخند بزنید
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 6:54  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
کودکی مادر خود را از دست داد

این کودک برای مادر عنان خود را از کف داد

اوخطای بزرگی کرد

و براین خطاشاید جان خود را نیز از دست  دهد

او نیاز مند  مرهم بود ولی..

شعر سعید بیابانکی تقدیم به او می کنم تا در خوف ورجای آنچه دارد ازدست می دهد آرامشی یابد .

اگرچه مطمینم این شعر را نمی بیند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:15  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
اوایل بهار تعداد کثیری از شهروندان یا درون فاضلابهایشان نفت و مواد سمی می ریزند ویا منازل خود را سم پاشی می کنند بی آنکه این سموم ویا شرکتهای اقدام کننده استانداردهای لازم را داشته باشند .

باور بفرمایید این میزان سم آنهم غیر استاندارد ویا شستن جایی که سوسک افتاده با چندین لیتر آب ، هم باعث اسراف شده هم بر روی سلامت اثر مخربی خواهد داشت  وهم باعث آلودگی آب و خاک می شود که بمراتب از اثر خود سوسک بیشتر  است.

نمی دانم نظر خانم ژاله ف در مورد کشتن سوسک چیست؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:5  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی                           شوی ز کرده پشیمان بهم توانی بست
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:44  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
چند روز قبل در رادیو سلامت مطلبی در خصوص بعضی از مشاغل که باعث می شوند انسان در کهنسالی دچار آلزایمر نشود شنیدم .

بنظر من :

بعضی ها قبل ازورود به شغل زوال عقل دارند

بعضی ها بعد از انتخاب شغل دچار زوال عقل می شوند

بعضی ها بعد از ترک شغل دچار زوال عقل می شوند

بعضی ها هم با مراجعه به این افراد دچار زوال عقل می شوند

لازمه داشتن بعضی مشاغل هم زوال عقل است

بنابر این زیاد دنبال حل زوال عقل نباشید چون یا با بدست آوردن یا با ازدست دادن شغل دچار این مشکل می شوید.

بنظر شما عقل یا شغل داشتنش بهتر است یا نداشتنش ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:42  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

چودریای رحمـــت تلاطم کند     گنه صاحب خویش را گم کند

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 7:34  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز در جلسه شهرداری آقای سلیمی رییس سازمان خدمات موتوری از مقاومتهایی که برای جلوگیری از مکانیزه کردن جمع آوری زباله در تهران شده بود مواردی را بیان کرد که واحیرتا !
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:38  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز بعد از یک جلسه شدیدا احساسی به شهرداری تهران رفتم ودر شورای راهبردی محیط زیست شهر تهران که با حضور آقای کرباسیان معاون شهردار وآقای حیدرزاده مشاور شهردار ورییس ستاد محیط زیست ومسولین مختلف شهرداری وسایر دستگاهها واستادان محیط زیست تشکیل شده بود شرکت کردم .

دستور اول جلسه برایم بسیار مهم بود این دستور درباره چگونگی اجرای مصوبه شورای شهر تهران درخصوص توجیه فنی واقتصادی و..وزیست محیطی تمام پروژهها بود .

آقای حیدرزاده وآقای جعفری نحوه اجرایی شدن را توضیح دادند ودوستان هم اظهار نظر کردند اما نظر بنده:

این برای اولین بار است که شورای شهر چنین تکلیف مهمی را کرده ونظر من بر این است که با وجود اینکه ۲ماه از سال تمام شده وباید ۶۰۰۰ میلیارد تومان اعتبار هزینه شود لازم است روند مناسب وقابل دستیابی اتخاذ شود .

در پیشنهاد شهرداری آمده بود  تمام طرحهایی که براساس مصوبه شورایعالی محیط زیست  باید ارزیابی شوند لازمست مسیر کامل را طی کنند وباقی طرحها باید دسته بندی شوند واولویتهای آنان برای ارزیابی وبررسی اثرات مشخص شود.

بنده گفتم : دسته بندی واولویتها باید سریعا مشخص و با نگاه زیست محیطی صورت پذیرد  بعضی از پروژهها ممکن است کم اهمیت تلقی شود ولی بسیار مهمند مانند سم پاشی فضای سبز ویا مبارزه با جانوران موذی ویا پاک سازی معابر از برف و...

بنظر بنده شهرداری لازمست افزون براین مباحث وبررسی موردی طرحها ، ارزیابی استراتژیک و نیز بررسی اثرات تجمعی را تهیه کند چراکه ممکن است پروژه ها به تنهایی قابل تایید باشند ولی اثرات تجمعی آنها قابل قبول نباشد 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:35  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز دوست خوبم جناب آقای رمضانی آیین نامه ضوابط پسماندهای بیمارستانی را برایم ارسال کرد که برایتان تقدیم می کنم. البته آیین نامه را!

بعدا نظراتم را خواهم نوشت

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:9  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
شب گذشته بهمراه سید مانی میرصادقی وخانم سعیده اخکان از نمایشگاه عکس کار مشترک خانم تاراحمسی وخانم مهدخت محمود آبادی بازدید کردم و برایم از دو جهت بسیار جالب بود اول اینکه عکسهایشان فوق العاده بود ودیگر اینکه تاثیر روحیات در عکسهایشان کاملا نمایان .

یکی از آن دو گرافیست است ودیگری موسیقی خوانده .

دو عکس برایم خیلی جالب بود یکی عکسی که کاملا قابل تبدیل به طرح پارچه بود ودیگری عکس از پنجره ای که ۵ ماه در آن می تابید.

پیشنهاد می کنم حتما بازدید کنید

زمان : ۱۱ تا ۱۶ اردیبهشت 

ساعت : ۴ تا ۸ شب

مکان : میدان تجریش - خیابان شهید دربندی -بعد از چهارراه حسابی - کوچه ی شهیدرضایی - بن بست مقدم - پلاک ۱۷- گالری ثمین

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:48  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
مطلب زیر را در وب خانم دکتر نوشین امینی دیدم بسیار قابل تامل است

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود . مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي!! چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم!!تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 دی1386ساعت 10:10 PM  توسط Dr Nooshin Amini  |  5 نظر
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 0:36  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز با شخصی دیدار کردم که حس می کنم یکی از افراد اثر گذار در آینده ای نه چندان دور خواهد شد .

نزدیک ۶ یا ۷ سال پیش با او آشنا شدم در آن روز حس کردم او رشد خواهد کرد وچنین شد .

مدتی بود می خواستم به او بگویم سقف پروازش بلندتر است ولی نمی دانستم چگونه  بگویم تا گفتنم تلخ نباشد !

چون وقتی کسی به شهرت برسد کمتر حاضر به شنیدن خواهد بود .

من به تکلیف خود عمل کردم وآرزو می کنم همانگونه که در پیش بینی قبلی درست حس کردم باز نیز شاهد موفقیتش باشم که موفقیتش بیش از موفقیت فردی ارزش دارد چراکه او می تواند بیان کننده ای دقیق وخوب برای آینده باشد.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:46  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
دم آقای مدیرعامل بهشت زهرا گرم که بمردگان یک میلیون ریال بلاعوض می دهد .فقط نمی دانم اگر کسی این بلا عوض را قبل از مردن بخواهد چه باید بکند ؟

محمود رضاییان اعلام کرده قیمت تمام شده قبر در سال جدید سه میلیون وپانصد هزار ریال است ولی او همان قیمت پارسال یعنی دو میلیون وپانصد هزار ریال را می گیرد وبرایش هم فرق نمی کند که از کجای تهران آمده باشی! منتها یک میلیون ریال هم برای شستشو باید بدهید .

ایشان برای رفاه حال مرحومان محروم بعضی قطعات را رایگان می دهند .

تفاوت قیمت تمام شده را هم از فروش قبرهای دو بر ونبش خیابان و رو به پارک و کم طبقه وکلا ویلایی که سال قبل تا صد میلیون ریال بوده در می آورند.

خدا پدرشان را بیا مرزد که باعث آسودگی خیال اموات شده اند.

متن خبر را در ابتکار امروز منظورم روز نامه  بخوانید.

رونوشت :دوست عزیزم جسد خیس

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:29  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
دیروز در روزنامه خواندم قرار  است هفته آینده یک جوان که در ۱۷ سالگی بایک جوان ۱۹ ساله درگیر شده واو به قتل رسیده  قصاص شود .از طریق روزنامه متوجه شدم که علت این درگیری چه بوده وفهمیدم این جوان مادر ندارد .

ایکاش او مادر داشت تا برایش دعا کند واز خانواده آن جوان تقاضای بخشش کند.

با آقای جابری قاضی اجرای احکام تلفنی صحبت کردم او هم آرزو می کرد که مورد بخشش خانواده قرار بگیرد .

راستی چرا به آموزشهای خشونت زدایی در بین جوانان توجه نمی کنیم وچرا اینقدر ساده این اتفاقات می افتد؟

دو روز قبل مجله سپیده دانایی را خواندم که در آن مفصل در خصوص خشم وراههای کنترل آن ونیز نقش خنده وشوخ طبعی نوشته بود .توصیه می کنم آنرا بخوانید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:22  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز رادیو پیام اعلام کرد :

یک اتوبوس و کامیون درجاده با هم مشکل پیدا می کنند وکامیون چپ میکنه واز حرکت باز می ایسته ولی اتوبوس از مسیر خارج میشه و رانندش از ترس می پره بیرون و اتوبوس ۱۶۰۰ متر بدون راننده می ره وبالاخره متوقف می شه وهیچ کس هم آسیب نمی بینه راننده بخت برگشته اتوبوس هم متواری است.

نتیجه می گیریم:

اولا نباید زود بیرون پرید

دوم اینکه راننده خوب کاری کرد بیرون پرید

سوم اینکه اگر بعضی چیزها ول شده اصلا نگران نباشید

چهارم اینکه اگر کامیون چپ نمی کرد متوقف نمی شد 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:19  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
این نقاشی ساده دخترم  مریم برایم بسیا جذاب بود .
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:26  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

زلزله پاکستان  عکس یلدا معیری

امروز بعد از ظهر به نمایشگاه عکس در فرهنگسرای نیاوران رفتم که با حمایت شرکت نور نگار برگزار شده است.

بعضی از عکسهای این نمایشگاه تاثیر فوق العاده ای بر انسان می گذاشت ازجمله:

عکسی از عباس کوثری که در این عکس یک دختر کفش از پای درآورده ودر منطقه جنگی در کنار یک خودرو نابود شده به جلو خیره مانده است.

عکسهایی از یلدا معیری خصوصا عکس دخترافغانی درصف رای دهندگان

عکسهای زیبای آرش عاشوری از قایقی در دریای طلایی

عکس زیبایی از روستای اوان کار افشین دانیلی ذکریان

عکس هوایی زیبایی از میل قنات کار محمد رضا رفایی که مرا بی اختیار بیاد استاد کسراییان انداخت

آیینه های در دار کار مینا مومنی

وبالاخره عکسی با ...کار مهدی قاسمی با عنوان زن ومرد رهگذر در میدان آزادی

این نمایشگاه تا پنجشنبه دایر است

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:14  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
چند روز بود از شدت اظهار محبت برخی دلم گرفته بود ،ولی ناگهان یک شعف خاصی به من دست داد !چراکه از دست این همه بزرگواری به تنگ آمده بودم ومرتب با خدا ی مهربان صحبت می کردم وناگاه فهمیدم که اگر این ناملایمات باعث شده تا بیاد حضرت دوست بیافتم بسیار دلچسب است.

همه آنان را دعا کردم که باعث شدند خدا را در یاد داشته باشم

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:14  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
اظهار نظر یک دوست:

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 15:19 توسط:پسرک فضول
سلام سیدجان
ارادتمندیم دربست.
علی رغم انجام بسیار محدود جداسازی زباله ها هنوز با اصول اولیه آن هم فاصله بسیار داریم. برای شروع بسیار خوب است ولی اصلا پیشرفت خوبی ندارد. خیلی برایم جالب بود که در بلژیک و در شهر لوون علی رغم اینکه سیستم جمع آوری زباله مکانیزه نداشت و هنوز از درب منازل زباله ها را جمع می کردند ولی به دلیل آنکه در روزهای مشخص در طول هفته، زباله های مشخصی را جمع آوری می کرد (البته اين عمليات جمع آوري توسط شركتهاي خصوصي انجام مي گرفت.) عملا همه مردم به خوبي بيش از سه گونه زباله را جمع آوري و در همان روزهاي مشخص شده آن نوع زباله ها را در جلوي ساختمانهاي خود مي گذاشتند. اين امر كار فرهنگي بسيار بالايي را خصوصا براي مردمي مثل ما ايرانيها مي طلبد. هنوز مردمي هستند كه علي رغم وجود سطلهاي جمع آوري زباله حاضر نيستند آنها را يك قدم آنطرفتر از جلوي درب ساختمان خود بگذارند چه برسد به اينكه آنها را جدا كنند. و يكي هم مثل من پيدا مي شود كه زباله ها را جدا مي كند ولي جمع كننده هاي زباله خشك سراغ محله ما نمي آيند و من مجبورم آنها را با زباله هاي تر درون سطلهاي بزرگ بريزم.
ارادتمند
پسرك فضول
 وب سایت   پست الکترونیک

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:52  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
قرار است در هفته محیط زیست طرح جامع مدیریت پسماند تهران به شورای شهر تهران ارایه شود .

این یکی از آرزوهای دیرینه مدیران کلان شهر تهران بوده که بتوانند طلای کثیف را مدیریت کنند .

اگرچه طی سالهای اخیر اقدامات خوبی به انجام رسیده از جمله مکانیزاسیون جمع آوری پسماندها که محلهای جمع آوری را از تعداد پلاکهای منازل به کمتر از ۸۰۰۰۰باکس محدود کرد ویا طرح تفکیک از مبدا ولی آنچه برای من مسلم است این است که اگر تمام مسایل پسماندها یکمجا دیده ومدیریت نشود یا با راند مان نامطلوبی جلو خواهد رفت وپس مدتی جایگاه خود را از دست خواهد داد .

من هنوز اطلاعی از پیشنویس این طرح ندارم ولی آرزو می کنم تمام فرایندها یکجا دیده شود و به نقاط ضعف وقوت طرحهای قبلی نیز توجه شده باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:44  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
چندی پیش سوالی از یکی از بلاگرهای فرهیخته کردم جواب خصوصی برایم ارسال کرد با حذف نام وب ایشان بلحاظ اهمیت وروانی مطلب تقدیم می کنم:

شنبه 31 فروردین1387 ساعت: 23:39 توسط:
جناب آقای مجابی بزرگوار
حسب امر در زمینه موضوعی که فرمودید اندیشیدم و به این نتیجه رسیدم که آفت وبلاگ نویسی در ایران (احتمالا نظیر سایر نمودهای نوپا و لرزان مدنیت نظیر تشکل های مردمی و...)عدم اعتقاد به ابزارها و الزامات آن است.تساهل و تسامح -لزوم احترام به حریم خصوصی-آزادی بیان-تمایل به مونلوگ و..در واقع فکر می کنم بسیاری از ما از دردهایی که می بینیم به محیط مجازی پناه می آوریم اما فرهنگ غیر دموکراتیک را همراه خود به محیطی می آوریم که اساسا هدفش و مبنایش متفاوت است.اینگونه است که از نقد اندیشه به تخریب شخصیت روی می آوریم و نوشته های خود را به جای ایجاب خود در سلب دیگری می نگاریم.و مخالفت و یا موافقتمان با اندیشه یا برنامه دیگری بر مبنای تعداد کامنتهایش در وبلاگمان است و وابستگی احتمالیش به انجمن و اداره و ارگانی خاص.در واقع رفتار بسیاری از ما نه بر مبنای آرمانهای آزادی و صلح و برابری که بر اساس کپی معوجی از دنیای واقعی رفتار می کنیم .دنیایی که به دنبال اصلاح آنیم .
اما پیشنهاد عملی برای یاد آوری مجدد به خودمان و به همگان شاید تدوین منشوری بر مبنای اصول و اخلاق باشد.منشوری که بلاگرها با امضا آن خود را متعهد به رعایت اصولی نمایند که آئینه آرزوهامان برای دنیای واقعی باشد.
پایدار باشید و سبز
 وب سایت   پست الکترونیک [ نظر خصوصی ]

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 20:31  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
برای دوست عزیزی که نگران است

گرتو را نوح است کشتیبان زطوفان غم مخور

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 5:3  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
دیشب کرج عروسی دعوت داشتم به علت اینکه یک خروجی اشتباه را انتخاب کردم چند ساعت در ترافیک گرفتار شدم وخواهرم نرگس بالحنی ملایم ولی...به من گفت: ساعت ده ونیم گذشته ومراسم تا ساعت ۱۱ است!

تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که از یک مسافر کش ون کمک بخواهم.وراننده ون نیز با نهایت محبت علیرغم اینکه مسیرش نبود نزدیک ۶ کیلومتر ما را راهنمایی کرد وهرچه کردم مبلغی تقدیمش کنم نپذیرفت.

درست در همان جا به یک خودرو کلانتری برخوردم .گفتم جناب سروان من ۲۰ دقیقه بیشتر وقت ندارم شما آدرس این سالن را بلدید ؟

جناب سروان گفت دنبالم بیا، وچراغهایش را روشن کرد وبسرعت مارا تا سالن عروسی برد وتقریبا تمام آنهایی که دم در بودند حیران مارا نگاه می کردند ومن گفتم :به به!

امروز هم اینترنت خانه مشکل داشت به پشتیبانی شاتل زنگ زدم وآقایی بنام موسوی چنان با احساس مسولیت  مشکلم را حل کرد که کلی لذت بردم.

ایکاش بد اخلاقان اخلاقشان بهتر شود و.........

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:7  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

شاید باورش برایتان سخت باشد ولی حقیقت دارد ، در کنار محل کار من یک شهر کتاب است که صاحبانش هم اهل مطالعه هستند وهم بال حال! وبه من کتاب قرض می دهند

دیروز دنبال کتابی از آقای خانلری بودم که آقای هامون جوان خوش برخورد این کتاب فروشی گفت:من در خانه کتابی دارم بعداز ظهر برایتان می آورم و کتاب صدشعر از این صدسال آقای وفایی را برایم به امانت آورد .

در این کتاب که گزیده اشعار است به شعری از خانم پروین اعتصامی برخوردم که دیدم مناسب است به گربه دوستان از جمله خانم ژاله ف  تقدیم کنم اولش را می نویسم باقیش را در دیوان بخوانید

ای گربه ،تو را چه شد که ناگاه 

رفتی ونیامدی دگر بار

بس روز گذشت وهفته وماه

معلوم نشد که چون شد این کار

جای تو شبانگه وسحرگاه

در دامن  من تهی است بسیار

در راه تو کند آسمان چاه

کار تو زمانه کرد دشوار

                                             پیدا نه به خانه ای نه بر بام

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:36  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
نوریان مر نوریان را طالبند         ناریان مر ناریان را جاذبند

شاید به همین دلیل است که بعضی اوقات یک عالمه نابغه دور هم جمع می شوند

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 15:23  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
دیروز بازی استقلال و راه آهن در قالب جام حذفی برگزار  وبه ضربات پنالتی ختم شد ودستان طالبلو که مرتبا حوله ای در کنار دروازه را برمی داشت  ومی بوسید  به داد استقلال وفیروز کریمی رسید .

ایکاش آقای طالبلو این حوله را به گرفتاران در جامهای حذفی دیگر که در انتظارند بدهد تا شاید کارساز شود  

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 15:28  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
خانم پولادسازه مدیر روابط عمومی پرشین بلاگ مطلب جالبی در باره نشست وبلاگ نویسان محیط زیست نوشتند  با تشکر ایشان تقدیم می کنم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:33  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
این مطلب را در کامنتهای صفورا خانم دیدم  اینقدر برایم جالب بودکه بصورت پست گذاشتم.با اجازه از ایشان.

سلام
من هم آمدم .برایم جالب بود صفورا را هم ببینم با آن دنیای رنگیش .فکر کردم نیامدی.


من که کلی تابلو بودم! از من رنگی رنگی تر و یک جا بند نشو تر اونجا نبود!
شما رو نمیدونم چطور میشد تشخیص داد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:29  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
دوم اردیبهشت گردهمایی وبلاگ نویسان محیط زیست برگزار شد .

آنچه در این گردهمایی برایم جالب بود دیدن دوستانی بود که تنها در فضای مجازی با آنها آشنا بودم ووقتی خود را بهم معرفی میکردیم بسیار باهیجان بود .

وقتی خانم زواران خود را معرفی می کردند بی اختیار گفتم :صفورا خانم !

خیلی از دوستان هم نیامده بودند ، زمان پذیرایی با صدای بلند چند نفر را صدا کردم ازجمله :ژاله ف وجسد خیس که تشریف نداشتند  خیلی دلم می خواست آقای عبداللطیف را هم ببینم اماایشان گفته بودند که تشریف نمی آورند.

بهرحال همایش برگزار شد با صوت دل انگیز قرآن توسط آقای قدیانی  کارشناس وعکاس طبیعت و سپس فیلم مستند وسحرانگیز مستند ساز ارزشمند طبیعت ایران آقای سید مانی میر صادقی .

مجری برنامه خانم محمدی بودند.

بنده خوش آمد عرض کردم و به تاسی از آقای دکترناصر کرمی گفتم چون خجالتی هستم تنها جریان دعوت ومشارکت پرشین بلاگ وسایر دوستان را گفتم وحکایتی از گلستان بمناسبت اول اردیبهشت خواندم ودر آخر تفالی به حضرت حافظ زدم .

خانم پولاد زاده مدیر روابط عمومی پرشین بلاگ گزارش خوب وپیشنهادات ارزشمندی دادند.

آقای اشراقی مدیر گرین بلاگ نیز گزارش خوبی ارایه کردند

سپس آقای درویش به عنوان پیشکسوت وبلاگ نویسان محیط زیست صحبت کردند

وبعد از برگزیدگان نظر سنجی فرزند ایران درخواست شد که به معرفی وب خود بپردازند و به احترام روز زمین پاک از مدیر وب بازیافت هم درخواست شد در خصوص وب خود صحبت کند سپس خانم دکتر ابتکار به خاطرات وب نویسی وکامنت های خود پرداخت ودر آخر هم آقای محرابی مدیر وب فرزند ایران گزارشی از نظر سنجی خود داد و در آخر کتبی که از سوی اکسیژن و شورای شهر تهران ، حافظه وامکان استفاده از اینترنت توسط پرشین بلاگ به انضمام هدیه ای از سوی مرکز صلح ومحیط زیست و لوحی که به امضای آِقای محرابی مدیر وب فرزند ایران تهیه شده بود از سوی نمایندگانشان تقدیم شد .

در آنجا از زحمات خانم نگین جرنگی و ستاد کار آفرینی نیز تشکر شد.

اما من باید بگویم از کم وکاست ها در تمام قسمتها شرمنده ام خصوصا اینکه ما برای پذیرایی از ساندویچ استفاده کرده بودیم وشرمنده دوستان عزیز گیاهخوار شدیم

از آنجاییکه تعدادی از دوستان علاقه به معرفی خود نداشتند ثبت نام نکردیم

امیدوارم این نشست فرصت دوستی هایی را که منتج به خلاقیتهای جدید می شود فراهم کرده باشد.

خوشحالم که دوستان زیادی در این خصوص مطلب نوشتند که آنهایی را که دیدم تقدیم می کنم:gonbademinaei                         nikash
antihunter

palas/                            avayesabz
irandeserts                          animal
samkhf.
jamshidi                       samkhf
zadgahamiran                 sabzmiras
gtoe
safzav                        hamnahad

sabzmiras                  gtoe
pouladzadeh

biaban                       gonbademinaei

sgsadati

 behzadafshari

greenebtekar

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 13:34  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
امروز در کامنت ها پیام آقای عبداللطیف عبادی را  در تاریخ وجغرافیا  دیدم به عنوان یک نظر انتقادی تقدیمتان داشته وپاسخی را که دادم نیز تقدیم می کنم .به نوبه خود از ایشان سپاسگذارم وامیدوارم اگر راههای مناسبی برای توجه بیشتر به نگرانیهای محیط زیست می دهند در فضایی قابل بحث مورد استفاده قراتر گیرد

جناب آقای عبداللطیف عبادی
نوشتار شما همچون نامتان برای من تداعی کننده لطافت است ممنونم از این حضور پررنگتان وپیگیری مطالب ایکاش در باره  مختصر عرایض بنده در جلسه هم اظهار نظر می فرمودید.
اگر تا کنون مطلبی ننگاشتم بیشتر خواستم گزارشها از سوی دوستان شرکت کننده باشد :
خوشتر آن با شد که سردلبران           گفـــــــته آید درحدیث دیگران
اطمینان دارم در جریان پیشنهادی که داده شد وآن اینکه نظر سنجی در این جلسه مطرح شود وپاسخ من هستید که با نظر فرزند ایران قرار شد در انتهای جلسه مطرح شود .
اطمینان دارم وشما هم اطمینان دارید که اصحاب قلم و فرهیختگان آزاد اندیش تر از این هستند که نمک گیر کسی شوند واگر چنین شود قضاوت عامه مرز پایانی آنها خواهد بود.
قطعا هر برنامه ای کم وکاستی خواهد داشت و من به نوبه خود شرمنده این کاستی ها هستم.و ایکاش فرصت دیدار شما بود اگر چه بدون دیدارهم آشنایید
ایام عزت مستدام
سید محمد مجابی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:0  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
یکی را از ملوک مدت عمر سپری شد. قایم مقامی نداشت.وصیت کرد که بامدادان نخستین کسی که از در شهر اندر آید، تاج شاهی بر سر وی نهندو تفویض مملکت بدو کنند. اتفاقا اولین کسی که در آمد گدایی بود .ارکان دولت واعیان حضرت وصیت ملک بجای آوردند و تسلیم مفاتیح قلاع و خزاین بدو کردند ومدتی ملک راند،تا بعضی امرای دولت گردن از طاعت او بیچانیدند وملوک از هر طرف به منازعت خاستن گرفتند وبه مقاومت لشکر آراستن. فی الجمله سپاه ورعیت به هم برآمدند و برخی طرف بلاد از قبض تصرف او بدر رفت. درویش از این واقعه خسته خاطر همی بود از سفری باز آمد، تا یکی از دوستان قدیمیش که در حالت درویشی قرین بود از سفری باز آمد و در چنان مرتبه دیدش .

گفت منت خدای را عز وجل که گلت از خار بر آمد وخار از پای بدر آمد و بخت بلندت کرد واقبال وسعادت یاوری ،تا بدین پایه رسیدی .

گفت :ای یار عزیز تعزیتم کن که جای تهنیت نیست. آنگاه که تو دیدی غم نانی داشتم و امروز تشویش جهانی 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:25  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
این کامنت را یکی از دوستان برایم گذاشتند که بسیار زیباست:

یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت: 18:8 توسط:...
سلام
من هر وقت که به این ویژگی های مردم ایران اشکال وارد می کنم همه ناگهان وطن دوست می شوند و خیال می کنند که دارم مردم خودم را تضعیف یا تحقیر می کنم. یکی از دلایلی که هر روز یک اشکال تازه در فرهنگ عمومی ما ایجاد می شود همین است که با خودمان روراست نیستیم و درد را نمی پذیریم. خوب معلوم است که تا نپذیریم درمان هم نمی شویم. ما به طور دایم سر خودمان کلاه می گذاریم و واقعیت را منکر می شویم. ولی خوب انکار واقعیت که آن را از بین نمی برد. نمی دانم دقت کرده اید یا نه. مردم جامعه ما که مسیولین هم از همانها هستند بسیار دروغ می گویند. من نمی دانم به دلیل کمبود است یا عدم پذیرش واقعیت. فقط می دانم که مردم ما به خودشان افتخار نمی کنند. به آنچه هستند اعتماد ندارند. به طور دایم می خواهند یک جور دیگر باشند که شبیه خودشان نیست. این خیلی وحشتناک است که آدم خودش را دوست نداشته باشد و برای این که دیگران دوستش داشته باشند تصویری دیگر بسازد. ما هرگز یاد نگرفته ایم که دیگران را همان طور که هستند بپذیریم و عدم پذیرش در مقابل خود ما هم هست. یعنی پذیرفته نمی شویم. باید همه مان مثل یک کتاب از پیش تعیین شده باشیم. یعنی مصنوعی. در مدرسه در دانشگاه در اداره هرجایی که هستیم باید یک نفر دیگر باشیم تا پذیرش اجتماعی به دست بیاوریم. از همان ابتدا در مدرسه دروغگویی را یاد می گیریم. تازه خانواده ها هم که اصلا حواسشان نیست یک نسل را در خانه دارند... ما از خودمان خیلی عقبیم. خیلی زیاد.
 وب سایت   پست الکترونیک
از قزوین تا سانفرانسیسکو واز هلند تا کانادا

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:58  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin

یکی از دوستان درباره پست لجن حاصل از بازیافت روغن مطلبی نوشتند که به لحاظ اهمیت تقدیم می کنم:

یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت: 15:36

توسط:ح
واحدهاي بازيافت روغن كاركرده در کشور حدود 300 کارخانه در حال فعالیت می باشند که متاسفانه روشی که در ایران بومی شده است بوسیله گل رنگبر و اسید است که در نتیجه پسمانده به نام لجن اسیدی را دارد که حاوی مواد نفتی اسید و گاهی فلزات سنگین می باشد. در این راستا به لحاظ حفظ سرمایه و اقتصادی بودن بازیافت این مواد محققین به فکر حل این موضوع افتاده و اکنون روشهای همچون تبدیل این مواد به قیر و مواد سوختی را ابداع و ثبت اختراع نیز در ایران نمودنند . هماکنون نیز شرکت زنیط در خراسان این روش را انجام می دهد.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:41  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
حدود سال۶۶ در پی یک تحقیق شیطنت آمیز مطالبی در باره دو طنز پرداز بزرگ ایرانی وامریکایی از شهرهای قزوین وسانفرانسیسکو بنامهای :عبید زاکانی و بیرس خواندم که حتما در فرصتی این شیطنت را برایتان خواهم نوشت.

اما امروزمقدمه کتابی را که برای که برای هدیه تولد ! به یک روز نامه نگار خوب گرفتم ،میخواندم .

نام این کتاب :فرهنگ سیاسی ایران

نوشته :دکتر محمود سریع القلم

نویسنده در پیشگفتار چنین آورده:

در سال ۱۳۷۸طی کنفرانسی در آلمان شاهد آشنایی دو استاد دانشگاه هلندی وکانادایی شدم که برای اولین بار با یکدیگر ملاقات می کردند.در مدت کنفرانس سه روزه ،این دو استاد دانشگاه با مباحث فکری ونظری که با هم داشتند به طرح مشترک کتابی رسیدند که یک سال ونیم بعدبه چا رسید .بعد از آنکه از چا پ کتاب باخبر شدم ،پرسشهای فراوان نظری پیرامون نحوه تعامل انسانها به ذهنم خطور کرد.

چطور دو نفر بدون هیچ آشنایی قبلی با یکدیگر ،توانستندبا هماهنگی وتفاهم کتابی را منتشر کنند؟ چرا آنها در کار جمعی موفق ترند؟ چرا طرحها و پروژههای آنها اعم از فکری واجرایی با سرعت قابل توجهی به مرحله اجرا میرسد؟ چرا بدگویی ،منفی بافی واتهام در میان آنها کمتر است؟ چرا سریع بهم اعتماد می کنند؟چرا آنها راحت تر باهم مصالحه می کنند ودر مجموع حداقل در نظام داخلی خود قابل اتکاتر هستند؟

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:53  توسط سیدمحمد مجابی  | 

بالاترين Balatarin
این کامنت را یکی از دوستان گذاشتند با احترام به ایشان سعی می کنم توضیحی برای آن بنویسم.


یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت: 8:57 توسط:مسعودي
واحدهاي بازيافت روغن كاركرده خود بعنوان شمشير دو دم عمل ميكنند يعني از يك طرف محيط زيست را پاك ميكنند و از طرف ديگر محيط زيست را آلوده ميكنند. تعريف موضوع اينكه اين واحدها با جمع آوري روغن كاركرده مانع از آلودگي خاك،نهرها و محيط زيست خواهند شد ليكن همين واحدها با توليد لجن اسيدي به مقدار زياد و دفع ناصحيح آن باعث آلودگي و تخريب محيط زيست خواهند شد. براي كاهش اثرات سوء زيست محيطي هم ميتوان لجن اسيدي را به چندين نوع خنثي نمود و هم روش گرانتر و البته با تكنولوژي بالا حذف اسيد در فرآيند است.
 وب سایت   پست الکترونیک

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:31  توسط سیدمحمد مجابی  |